قران
قرانقران2قران3

کاربرد ماشاالله

تصاویر متــــــــــحرک مذهبی


تصاویر متــــــــــحرک مذهبی

این ذکر در ایه 39سوره مبارکه کهف آمده است.

در تفسیر نور امده که در حدیثی از پیامبر نقل شده است که هر نعمتی که خداوند از مال و فرزند که خداوند به بنده اش میبخشد اگر بگوید ما شا الله ولا حول ولا قوه الا بالله خداوند افات و ناراحتی های او را دفع می کند تا به ارزویش برسد .

و همچنین در همان تفسیر امده که جمله لا حول ولا قوه الا بالله سبب دفع بلا و دوام نعمت می شود و گنجی از گنج های بهشت است .

ویژگی های ذکر لاحول و لا قوة الا بالله العلى العظیم


لاحول ولا قوة الا بالله

1. دفع بلا و رفع غم و غصه

امام صادق (ع ) فرمودند: کسى که در هر روز صد بار بگوید لا حول و لا قوة الا بالله خداوند هفتاد نوع بلا را از او دور مى گرداند که کمترین آنها غم و غصه است 1


2.تأخیر زمان مرگ

امام صادق (ع ) فرمودند: آن کس که هزار بار بگوید لا حول و لا قوة الا بالله خداى تعالى حج خانه اش را روزى اش خواهد نمود و اگر مرگش نزدیک باشد، خدا آن را به تأخیر خواهد انداخت تا حج را روزى اش ‍ سازد.2

3.ذکر سر بریده امام حسین (ع )

در دمشق شنیده شد که سر مطهر امام حسین (ع ) مى گوید: لا حول و لا قوة الا بالله .3

4.گنجى از بهشت

رسول خدا (ص ) فرمود: بسیار «لا حول و لا قوة الا بالله» بگویید که آن از گنج هاى بهشت است .
5.دور شدن هفتاد بلا

راوى مى گوید شنیدم که امام صادق (ع ) فرمودند: کسى که بگوید لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم خداى عزوجل به خاطر آن هفتاد نوع بلا را از او دور مى گرداند که کمترین آنها خفه شدن است .5

6.رفع درد و اندوه

از پیغمبر اکرم (ص ) روایت شده است که فرمودند: سخن لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم گنجى از گنجهاى بهشت است و آن باعث شفا یافتن از نود و نه درد است که آسانترین آنها اندوه است .6

7.شفاى هفتاد و دو نوع درد

رسول خدا (ص ) فرمود: هر کس که نعمت هاى فراوان به وى برسد الحمد لله رب العالمین بسیار بگوید، و آن که تهیدستى به وى فشار آورد لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم زیاد بگوید که آن گنجى از گنج هاى بهشت است و شفاى هفتاد و دو نوع درد است که کمترین آنها اندوه مى باشد.

کاربرد ماشاالله

از جمله اصطلاحاتی که روزانه آن را به کار می‌بریم، اصطلاح ماشاءالله است که به معنای «آنچه خدا خواسته» می‌باشد.
هنگامی که با چیزی شگفت روبه رو می‌شویم و یا چیزی، تحسین و شگفتی و تعجب ما را بر می‌انگیزد ناخودآگاه این اصطلاح را به کار می‌بریم.
در حقیقت با به کار بردن این اصطلاح، این معنا را القا می‌کنیم که این چیز نعمت و برکتی است که خداوند عنایت کرده و فضلی است که به بنده‌ای مبذول داشته و بر وی منت نهاده است. بنابراین با دیدن چیزی که ما را به شگفتی واداشته به این معنا منتقل می‌شویم که این همه از سر فضل و منت الهی است و چیزی بیرون از قدرت و خواسته و اراده و مشیت الهی انجام نشده است.

داستان حضرت موسی



داستان حضرت موسی

فرعون پادشاه مصر بود و در زمان حکومت او ظلم و ستم در کشور مصر حکمفرما بود.

داستان کودکی حضرت موسی

شبی فرعون در خواب دید که آتشی از سوی شام به صورت شعله ور به طرف مصر آمد و این آتش همه باغ ها و کاخ ها و خانه های اشراف را سوزاند و همه را به دود و خاکستر تبدیل کرد فرعون در حالتی وحشت زده از خواب پرید و غم و اندوه زیادی سراسر وجود او را فراگرفت سپس دانشمندان تعبیر خواب را طلبید و برای آن ها خوابش را تعریف کرد یکی از آن ها به فرعون گفت: به زودی پسری متولد می شود که تو و حکومتت را از بین می برد. فرعون با شنیدن این حرف دستور داد تا هر نوزاد پسری که متولد می شود را بکشند.

قصه حضرت موسی

یوکابد مادر موسی هر روز نگران بود که آیا فرزندش بعد از متولد شدن از دست فرعون و جلادان زنده و سالم می ماند. سرانجام حضرت موسی متولد شد و خدا به مادر وی الهام کرد که به فرزندت شیر بده و هنگامی که هر وقت ترسیدی که فرزندت به دست جلادان کشته شود او را در رودخانه نیل بینداز و هرگز غمگین و نگران مشو زیرا ما او را به زودی به تو باز می گردانیم و موسی را از رسولان و پیشوایان دینی خود قرار می دهیم.

قصه کودکی موسی

مادر حضرت موسی او را در صندوقی قرار داد و در رودخانه نیل انداخت و امواج رودخانه نیل صندوق را با خود برد و مادر حضرت موسی به دخترش گفت که به دنبال صندوقچه برو و آن را پیگیری کن.

داستان کودکی حضرت موسی (ع)

خواهر موسی (ع) به دنبال صندوق به راه افتاد و آن را در نظر گرفت صندوقچه به نزدیکی کاخ فرعون رسید و یکی از خدمتکاران فرعون صندوقچه را از آب گرفت و نزد فرعون برد.

فرعون با دیدن نوزاد به جلادان دستور داد تا او را بکشند ولی آسیه همسر فرعون که زنی مهربان و نیکوکار بود مانع کشتن نوزاد شد و خداوند علاقه و محبت موسی را در دل همسر فرعون قرار داد و او به فرعون پیشنهاد داد تا آن نوزاد را به فرزندی قبول کنند فرعون نیز پیشنهاد آسیه را پذیرفت.

داستان قرآنی حضرت موسی

طولی نکشید که آن ها احساس کردند نوزاد گرسنه است و نیاز به شیر مادر دارد فرعون به ماموران خود دستور دارد تا زنانی را برای شیر دادن از شهر به کاخ او بیاورند تا به کودک شیر دهند زنان شیرده زیادی به کاخ فرعون دعوت شدند تا به نوزاد شیر دهند ولی نوزاد شیر هیچ کدام از آن ها را نخورد و ماموران فرعون همچنان در جستجوی دایه ای برای حضرت موسی بودند که در نزدیکی کاخ به دختری برخورد کردند که خواهر حضرت موسی بود او به آن ها گفت که من زنی را می شناسم که می تواند به نوزاد شیر بدهد ماموران فرعوان با راهنمایی خواهر موسی نزد مادرش رفتند و مادر حضرت موسی را به کاخ فرعون آورند تا به نوزاد شیر دهد. سپس موسی را به او دادند و نوزاد با اشتیاق و میل زیاد شیر خورد همه حاضران خوشحال شدند و مادر موسی به مدت دو سال به فرزندش شیر داد تا زمان شیرخوارگی نوزاد به پایان رسید. 
سال ها به سرعت سپری می شدند و حضرت موسی به سنین جوانی رسید. حضرت موسی چند سال از عمر خود را خارج از سرزمین مصر در مدین سپری کرد و در این شهر با دختر حضرت شعیب ازدواج کرد و نزد شعیب زندگی کرد در آخرین سال سکونتش در مدین به شعیب گفت که من باید به سرزمین خودم برگردم و با مادر و خویشاوندانم دیداری تازه کنم در این زمان که در نزد شما بودم چیزی دارم و یا نه؟ شعیب به او گفت: امسال هر گوسفندی که زایید و بچه اش ابلخ بود ما تو باشد.

داستان زندگی حضرت موسی برای کودکان

از قضا در آن سال همه گوسفندان ابلخ زاییدند و حضرت شعیب نیز عصایی را به موسی هدیه داد و موسی اساسیه زندگی و عصا و گوسفندان را برداشت و به همراه خانواده خود به سوی مصر به راه افتاد. در راه مصر خداوند موسی را به پیامبری خود برگزید و به او ماموریت داد تا بنی اسرائیل را از ظلم فرعون نجات دهد.

هجرت حضرت موسی از مدین به مصر

سرانجام موسی به مصر نزدیک شد و خداوند به هارون برادر موسی آمدن موسی را الهام کرد و هارون نیز به استقبال برادر خود رفت و در نزدیکی دروازه مصر با موسی ملاقات کرد و دو بردار همدیگر را در آغوش کشیدند و باهم وارد مصر شدند و موسی به دیدن مادرش رفت و برادرش را از نبوت خود مطلع کرد و بعد با بنی اسرائیل دیدار کرد و به آن ها فرمود: من از طرف خداوند یکتا به سوی شما آمده ام تا همه شما را به پرستش خداوند یکتا دعوت کنم و قوم بنی اسرائیل نیز موسی (ع) را پذیرفتند و بعد از مدتی موسی و برادرش هارون نزد فرعون رفتند و فرعون را به خداپرستی دعوت کردند ولی فرعون نپذیرفت. موسی به فرعون گفت: اگر من معجزه آشکاری را برای شما بیاورم آیا به خدای یکتا ایمان می آورید, فرعون به او گفت اگر راست می گویی معجزه ات را بیاور و فرعون جادوگران را فراخواند تا موسی را بترسانند. تعداد جادوگران زیاد بود و در شعبده بازی مهارت زیادی داشتند آن ها چیزهایی را به صورت اژدها و مار در آورند و همه تماشاچیان مات و مبهوت شدند در این زمان بود که حضرت موسی عصای خود را به روی زمین انداخت و به اراده خواوند عصای موسی به شکل اژدهایی بزرگ تبدیل شد و همه مارها و اژدهای جادوگران را بلعید همه ساحران با دیدن قدرت زیاد خدا به سجده افتادند و به فرعون گفتند که ما به خدای موسی ایمان آوردیم.

مار شدن عصای حضرت موسی

بعد از پیروزی موسی ظلم و ستم فرعون بیشتر شد و سرانجام حضرت موسی تصمیم گرفت تا به همراه پیروان خود از مصر به سوی فلسطین هجرت کند و موسی و پیروانش شبانه از شهر مصر خارج شدند و فرعون نیز با سپاهیانش به تعقیب آن ها رفت تا به دریا رسیدند قوم بنی اسرائیل نمی دانستند که چه کنند در این هنگام بود که خداوند مهربان به حضرت موسی وحی کرد که با عصایت به دریا بزرن و برای پیروانت راهی خشک را بگشا و حضرت موسی با عصایش به دریا زد و نگهان دریا شکافته شد و آب دریا به روی هم قرار گرفت و راه خشکی برای عبور قوم بنی اسرائیل باز شد و موسی و پیروانش به راحتی و به سلامت از دریا عبور کردند و بعد از عبور آن ها خداوند فرعون و سپاهیان او را در دریا غرق کرد.
 

داستان زیبا و خواندنی حضرت موسی


داستان دودرخت

قصه دو درخت

 

در یک باغچه کوچک ، دو درخت زندگی می کردند . یکی درخت آلبالو و دیگری درخت گیلاس .


این دو تا همسایه با هم مهربان نبودند و قدر هم را نمی دانستند، بهار که می رسید شاخه های این دو تا همسایه پر از شکوفه های قشنگ می شد ولی به جای این که با رسیدن بهار این دو هم مهربانتر و با صفاتر بشوند بر سر شکوفه هایشان و این که کدامیک زیباتر است ، بحث می کردند. در فصل تابستان هم بحث آنها بر سر این بود که میوه های کدامیک از آنها بهتر و خوشمزه تر است .


درخت آلبالو می گفت : آلبالو های من نقلی و کوچولو و قشنگ هستند ، اما گیلاس های تو سیاه و بزرگ و زشتند.


درخت گیلاس هم می گفت : گیلاس های من شیرین و خوشمزه است ، اما آلبالوهای تو ترش و بدمزه است.


سالها گذشت ، تا این که دو تا درخت پیر و کهنسال شدند اما عجیب بود که آنها هنوز هم با هم مهربان نبودند.


در یکی از روزهای پاییزی که طوفان شدیدی هم می وزید ناگهان یکی از شاخه های درخت گیلاس، شکست ، بعد هم شروع کرد به ناله و فریاد .


درخت آلبالو که تا آن روز هیچ وقت دلش برای درخت گیلاس نسوخته بود و اصلاً به او اهمیتی نداده بود یکدفعه دلش نرم شد و به درد آمد و گفت همسایه عزیز نگران نباش اگر در برابر باد قدرت ایستادگی نداری می توانی به من تکیه کنی، من کنار تو هستم و تا جایی که بتوانم کمکت می کنم ،آخر من و تو که به جز همدیگر کسی را نداریم .


درخت گیلاس از محبت و مهربانی درخت آلبالو کمی آرامش پیدا کرد و گفت : آلبالو جان از لطف تو متشکرم می بینی دوست عزیز دوستی و مهربانی خیلی زیباست !


حیف شد که ما این چند سال گذشته را صرف کینه و بد اخلاقی خودمان کردیم .


بعد هر دو تصمیم گرفتند که خود خواهی را کنار بگذارند و زیبایی های دیگران را هم ببینند . فصل بهار که از راه رسید درخت گیلاس رو کرد به آلبالو و گفت : «به به چه شکوفه های قشنگی چه قدر خوشبو و خوشرنگ، اینطوری خیلی زیبا شده ای !»


و درخت آلبالو جواب داد « دوست نازنینم ، این زیبایی وجود توست که من را زیبا می بیند . به خودت نگاهی بینداز که چه قدر زیبا و دلنشین شده ای !»


دیگر هر چه حرف بین آنها رد و بدل می شد از مهربانی بود و همدلی و دوستی !و راستی که دوستی و محبت چقدر زیباست.



شبهای دهگانه

پرسش

دلیل این‌که خداوند در سوره فجر به ده شب قسم خورده چیست؟ آن ده شب چه شبهایی است؟ چه زمانی است؟ چرا به عدد ده قسم خورده شده است؟

پاسخ اجمالی

در آیه دوم سوره فجر، پروردگار به شب‌های ده‌گانه‌ سوگند یاد کرده است: «وَ لَیَالٍ عَشْرٍ». مراد از این ده شب، تنها شب نبوده و شامل روزها نیز خواهد شد و چنین استعمالی در ادبیات عرب،‌ شیوع داشته و مواردی هم وجود دارد که روز گفته شده و شب نیز از آن قصد می‌شود. همچنین باید توجه داشت؛ اصل سوگند به این شب‌هاى ده‌گانه نشان بر اهمیت فوق العاده و فضیلت آن شب‌ها دارد.
خداوند در این آیه مراد خود از این ده شب را صریحاً مشخص نمی‌کند و به همین دلیل، برخی مفسران ایام خاصی را به صورت قطعی مصداق آیه ندانسته‌اند.
با این حال؛‌ عموم مفسران در باره مراد از این ده شب به بحث پرداخته و نظراتی را ارائه کرده‌اند که به اختصار تعدادی از آنها را ذکر می‌کنیم:
1. بسیاری از مفسران شیعه و سنی معتقدند؛ مراد از «لَیالٍ عَشْرٍ» ده روز ابتدایی ماه ذی الحجه است.
دهه اول ذی‌الحجه، از این جهت اهمیت بسیاری دارد که بزرگ‌ترین اجتماع سیاسی عبادی مسلمانان در آن شکل می‌گیرد و حج تمتع در آن زمان می‌باشد. روز مهم عرفه و عید قربان نیز در این دهه قرار گرفته و مجموع اینها بر فضیلت این دهه می‌افزاید.
علاوه بر این خداوند این دهه را برتر گردانید تا این‌که مردم به عمل خیر و قرار گرفتن در طاعت الهی،‌ تعجیل کنند.
بر فضیلت این دهه روایات بسیاری نیز نقل شده است:
پیامبر اسلام(ص) فرمود: «هیچ روزى که بجا آوردن عمل صالح در آن نزد خداوند محبوب باشد، بهتر از روزهاى دهه اول ذى الحجه نیست.

پرسیده شد: اى رسول خدا! حتى جهاد در راه خدا؟ فرمود: «حتى جهاد در راه خدا، مگر آن‌که کسى با جان و مال از منزل خود خارج شود و دیگر بازنگردد» روایات دیگری نیز در همین زمینه وجود دارد.
2. برخی معتقدند مراد از این آیه، دهه آخر ماه مبارک رمضان است؛ زیرا هم در بهترین ماه واقع شده و هم به احتمال فراوان، شب قدر در آن است که مجموع اینها نشان از منزلت این شب‌ها دارد. منابع اهل سنت روایاتی را بر این محتوا نقل کرده‌اند.
3. برخی از مفسران در کنار اقوال دیگر؛ احتمال داده‌اند که مراد از این ده روز، دهه اول محرم بوده باشد.
علاوه بر این‌، روایاتی در تفسیر باطنی این آیه وجود دارد که تعدادی از اهل بیت(ع) را مصداق این آیه می‌داند.

 

 

فضیلت تلاوت سوره ی فجر

فضیلت تلاوت سوره ی فجر


هر کس سوره فجر را را در دهه اول ماه ذی الحجه قرائت نماید گناهانش بخشیده می شود و اگر در غیر این ایام خوانده شود مایه نورانیت او در قیامت می گردد.


هشتاد و نهمین سوره قران کریم است که مکی  و دارای 30 آیه است.

محتوا :

سوره فجر اشاره‌ای به بعضی از اقوام طغیانگر پیشین مانند قوم عاد و قوم ثمود و فرعون؛ و انتقام شدید خداوند از آنان کرده‌است، تا قدرتهای دیگر حساب خود را برسند. در بخش دیگر این سوره اشاره مختصری به امتحان و آزمایش انسان دارد. در پایان به مساله معاد و سرنوشت مجرمان و کافران؛ و همچنین پاداش عظیم مؤمنانی که صاحب نفوس مطمئنه هستند می‌پردازد .

در فضیلت این سوره از امام صادق علیه السلام نقل شده است: سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود قرائت کنید. زیرا این سوره ، سوره امام حسین علیه السلام است. هر کس این سوره را قرائت نماید در روز قیامت در درجه امام حسین علیه السلام و همراه ایشان خواهد بود.

ابو اسامه می گوید: من در مجلسی که امام صادق علیه السلام این حدیث را فرمود حاضر بودم از ایشان پرسیدم: چگونه این سوره مخصوص امام حسین علیه السلام شد؟ فرمود: آیا این آیه را نشنیده ای: یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی... منظور از نفس مطمئنه امام حسین علیه السلام است.

در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است: هر کس سوره فجر را را در دهه اول ماه ذی الحجه قرائت نماید گناهانش بخشیده می شود و اگر در غیر این ایام خوانده شود مایه نورانیت او در قیامت می گردد

در فضیلت این سوره از امام صادق علیه السلام نقل شده است: سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود قرائت کنید. زیرا این سوره ، سوره امام حسین علیه السلام است. هر کس این سوره را قرائت نماید در روز قیامت در درجه امام حسین علیه السلام و همراه ایشان خواهد بود.

راهکارهای عملی تشویق به نماز

 

 

راهکارهای عملی جهت تشویق به نماز

 

یکی از حساس ترین مسائل تربیتی، تربیت دینی کودکان و نوجوانان

است. از نظر اسلام این تربیت باید قبل از تولد شروع شده و از بعد از

تولد در سنین کودکی و نوجوانی ادامه یابد. امام صادق(ع) می فرماید:

«ما کودکان خود را از سن پنج سالگی به نماز، وا می داریم، شما نیز

کودکان خود را از سن هفت سالگی، امر به نماز کنید.

 

جهت سنین(۱۲-۷) ساله‌ها یا کودکان

 

۱-  یاد دادن نماز به آنها.

 

۲- دادن جایزه به کودکان فقط به خاطر برگزاری نماز، اعم از مرتب خواندن، درست خواندن و به موقع خواندن نماز.

 

۳-  بردن کودکان به مساجد و مراسم نماز توسط والدین که به صورت عادت در بیاید.

 

۴- راحت نمودن و راحت کردن نماز برای نمازگزار کودک.

 

۵- ارزش دادن و تشویق لفظی او در جمع دوستان و آشنایان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

.

.

.

 

فضیلت میهمان بر میزبان

 

 

محمّد بن قیس حکایت کند:

روزى در محضر مبارک امام جعفر صادق علیه السلام نام گروهى از مسلمانان به میان آمد و من گفتم : سوگند به خدا، من شب ها شام نمى خورم ، مگر آن که دو یا سه نفر از این افراد با من باشند؛ و من آن ها را دعوت مى کنم و مى آیند در منزل ما غذا مى خورند.

امام صادق علیه السلام به من خطاب کرد و فرمود: فضیلت آن ها بر تو بیشتر از فضیلتى است ، که تو بر آن ها دارى .

اظهار داشتم : فدایت شوم ، چنین چیزى چطور ممکن است ؟!

در حالى که من و خانواده ام خدمتگذار و میزبان آن ها هستیم ؛ و من از مال خودم به آن ها غذا مى دهم ؛ و پذیرائى و انفاق مى نمایم !!

حضرت صادق علیه السلام فرمود: چون هنگامى که آن ها بر تو وارد مى شوند، از جانب خداوند همراه با رزق و روزى فراوان میهمان تو مى گردند و زمانى که خواستند بیرون بروند، براى تو رحمت و آمرزش به جا خواهند گذاشت .

سرگذشت قوم عاد

حضرت هود(ع) اولین پیامبر پس از نوح(ع) است. خداوند در قرآن، او را فردى تلاش گر، در راستاى دعوت به حقّ و مبارزه علیه بت‏پرستى معرفی می ‏کند. قوم او، به نام «عاد» معروفند. آن ها از انسان هاى ما قبل تاریخ و عرب بودند. در جزیرة العرب زندگى می ‏کردند. در تاریخ و تورات موجود، از زندگى آنان مطلبی قابل اعتماد، ثبت نشده است. در قرآن آن چه آمده، این است؛ ... نام قوم «عاد» است. گاهى آن ها را «عاد نخستین» نامیده است. زیرا قوم دومی  هم به نام «عاد» وجود داشته‏اند که، پس از قوم نوح، در «احقاف» واقع در جزیرة العرب سکونت داشته‏اند.(1)

قوم هود به لحاظ نیروى بدنى، کم نظیر بوده‏اند. افرادى مترقّى، داراى ساختمان هاى مجلّل، زمین هاى حاصل خیز و نخلستان هاى قابل توجّه بودند. خداوند می ‏فرماید: ... آیا ندیدى که پروردگارت با قوم عاد و با شهر با عظمت «اِرَم» که همانندش در شهرها آفریده نشده بود، چه کرد؟.(2)

خداوند، حضرت هود(ع) را براى هدایت آن ها فرستاد. حضرت هود(ع) گفت: ... خدا را بپرستید. معبودى جز او نیست. شما فقط تهمت می ‏زنید و بت ها را شریک او می ‏خوانید. اى قوم من، من از شما براى این (رسالت) پاداشى نمی ‏طلبم. پاداش من تنها بر کسى است که مرا آفریده است. آیا نمی ‏فهمید؟!.  اى قوم من، از پرودگارتان طلب آمرزش کنید و به سوى او باز گردید تا باران را پى در پى بر شما بفرستد و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید و گنه کارانه، از حقّ روى برنتابید.(3)

آنان به هود گفتند: تو می ‏خواهى، ما را از عبادت بت ها باز دارى، در حالى که پدران و اجداد ما بدان وابسته بودند. تو هیچ دلیلى بر اثبات ادّعاى خودت براى ما نیاورده‏اى. ما هرگز با سخنان تو، خدایانمان را ترک نمی ‏گوییم و به تو ایمان نمی ‏آوریم.(4) ما معتقدیم که بعضى از خدایان ما به تو غضب کرده‏اند، و تو را گرفتار یک نوع بیمارى روانى ساخته‏اند که این سخنان را بر زبان می ‏رانى و ادّعاى پیامبرى می ‏کنى.

هود گفت: اى مردم، چرا تقوا پیشه نمی ‏کنید؟. من از جانب خدا، پیامبرى امین هستم. شما سابقه زندگى مرا می ‏دانید. من هیچ گاه راه خلاف نرفته‏ام و هرگز دروغ نگفته‏ام. از خدا بترسید و سخن مرا بپذیرید. من از شما مزدى نمی ‏خواهم. مزد من فقط با خداست.

از کارهاى ناروا و بى منطق دست بردارید.

• این قصرهاى مجلّلى که به امید جاودان ماندن می ‏سازید، چه معنایى دارد؟.

•این بى رحمی ‏ها و ستمگرى‏هایى که در زندگى شما حاکم است، چه فایده‏اى دارد؟.

•این ساختمان هاى بى فایده‏اى که بر فراز تپّه‏ها می ‏سازید و می ‏خواهید که براى مردم، قدرت نمایى و تفاخر کنید، چیست؟.

اى مردم، از خشم خدا بپرهیزید. خداوندى که شما را از این همه نعمت، برخوردار فرموده است. خداوندى که هم سرمایه‏هاى مادى فراوان و هم نیروهاى انسانى کارآمد، به شما بخشیده است. باغ هاى سبز و خرم و نهرهاى پر آب به شما عطا کرده است. من از آن می ‏ترسم که خداوند، شما را به عذابى دردناک گرفتار سازد و طومار زندگى شما را از روى زمین برچیند.

قوم هود گفتند: اى هود، اگر خدا می ‏خواست پیامبرى را، به سوى ما بفرستد، فرشته‏اى می ‏فرستاد تا پیام او را به ما برساند. ما هرگز دعوت تو را قبول نخواهیم کرد. تو هم آن عذابى را که همواره ما را از آن می ‏ترسانى، بیاور. ما را از عذاب خداى تو ترسى نیست.(5)

سرانجام، لجاجت قوم هود غضب الهى را به همراه داشت. قوم عاد با خشکسالى سختى مواجه شدند. آن ها پیوسته منتظر باران بودند. روزى براى نخستین بار، ابرى را مشاهده نمودند. خوشحال شده و به یکدیگر می ‏گفتند که این ابر، باران دارد. ولی حضرت هود(ع) فرمود: ... خیر، این ابر، همان عذابى است که خودتان خواسته بودید.

باد سردى و شدید، وزیدن گرفت. طوفانى بر پا شد. شن ها را بر سر و صورت قوم عاد می پاشید. مردم به درون خانه‏هاى محکمی  که ساخته بودند، پناه بردند. طوفان، شدیدتر از آن بود که می ‏پنداشتند. درخت ها از ریشه در می ‏آمد. افراد را از جا می ‏کند. کافران را به هوا می ‏برد و بر زمین می ‏کوبید. ساختمان ها را ویران و همه چیز را درهم می ‏کوبید. غوغایى بر پا شد. همه چیز درهم ریخت. هیچ کس نمی ‏دانست که باید چه بکند.هفت شبانه روز پی در پى، باد ‏وزید. طومار زندگى، قوم گمراه درهم ‏پیچیده شد. در آن احوال، حضرت هود(ع) و مؤمنان در شکاف کوهى به سر می ‏بردند. در آن جا از طوفان، خبرى نبود. نسیمی  آرام می ‏وزید. آنان، سرنوشت قوم را تماشا می ‏کردند. بعد از آن، طوفان آرام شد. اوضاع، به حالت عادى بازگشت. از آن مردم، جز قطعات استخوان و خانه‏هاى خالى شان چیزى به جا نماند.(6)

چرا قوم هود، به عذاب گرفتار شدند؟

چون گناهانی انجام دادند که مستحق عذاب شدند، آن گناه ها عبارت است از

1.شرک و بندگى غیر خدا

قوم هود، از پذیرش دعوت حقّ سرباز ‏زدند و همواره به دنبال بندگى غیر خدا بودند. حضرت هود(ع) می ‏باید، به آن ها تفهیم کند که همه عبادت ها، باید متوجّه پیشگاه خدا شود و هیچ گاه بت‏پرستی نکنند. زیرا تنها اوست که سلطنتش دائمی و اراده‏اش نافذ است. به هر نحوى که بخواهد، امور را می ‏گرداند. باید تنها از خدا درخواست نمود و یارى جست. دست نیاز به جانب او بلند کرد.

2.انکار آیات الهى و نافرمانى از اوامر پیامبران

با ظهور پیامبران و دعوت امت ها به یکتاپرستى، اغلب آنان، آیات خداوند را انکار نمودند. به دعوت پیامبران الهى اعتنایى نکردند. قوم هود هم این چنین بودند. قرآن در این باره می ‏فرماید: ... قوم عاد، آیات پروردگارشان را انکار کردند. پیامبران را معصیت نمودند. از فرمان هر ستمگر حقّ ستیزى، پیروى کردند.(7)

3.زدن اتهامات ناروا به حضرت هود(ع)

همیشه، پیامبران با اتهامات بى‏اساس امّتهایشان مواجه بوده اند. مردم فرستادگان خداوند را تکذیب می ‏کردند و دعوتشان را نمی ‏پذیرفتند. حضرت هود(ع) هم با امّتى لجوج، روبرو بوده است. اشراف کافر قوم عاد به او گفتند: ... ما تو را در نادانى می ‏بینیم و مسلّماً تو را از دروغگویان می ‏دانیم.(8)