داستان قرانی

دیشب مشغول خواندن بخشی از کتاب زیــــــــــــبای خصائصالحسینیه (ع) (نوشته آیه الله شیخ جعفر شوشتری )بودم . دوست داشتم تا همه عزیزان نیز با شنیدن این نکته از زندگانی آقا اباعبدالله الحسین، دلگرمتر و امیدوارتر به عنایات خداوند رحمان و ائمه ی اطهار به تدریس قرآن به کودکان ادامه دهند.

وقتی این داستان را خواندم ، حالتی وصف ناشدنی از چندین احساس داشتم ... شوق ،حسرت و امید . خوف و رجا ...اشک و اشک ... کاش ما هم مثل عبدالرحمن مورد عنایت حضرت اباعبدالله قرار بگیریم ... حتی یک نگاهشان را برای کل عمر کافی می دانیم...

کاش ما معلمان قرآن امروز هم جای عبدالرحمن بودیم ...

یا حسین !

 تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد    حیف باشد که تو باشی و مرا و غم ببرد

حکایتی به این شرح آمده بود که: 

" ... چون مردی به نام عبدالرحمن سلمی تلاوت سوره حمد را به یکی از فرزندان حسین علیه السلام آموخت، و آن فرزند سوره حمد را در نزد پدرش حسین علیه السلام تلاوت نمود آن حضرت هزار سکه طلا و هزار جامه به آن  آموزگار بخشید و دهانش را از در و یاقوت انباشته کرد [ و چون شگفتی عبدالرحمن را دید]  فرمودند: 

" این پاداش ها چگونه با حق تو برابری می کند؟"

 

فعالیت داستانی درس قران درسی


ادامه مطلب...